سرخط خبرها

مش صادق رفته بود خیابان برای خرید و انجام کارهای دیگر. 

تازه برگشته بود ، رفته بود جلو آینه و داشت خودش را مرتب میکرد . وسایل اصلاح آورده بود و دنبال رنگ مو و.... بود.

گل نساء با تعجب از پشت نگاهش می کرد برای پیرمرد  والله خجالتی داره، آخه سن وسال ایما،وه،ای،کارا،چه!! تو دیه چل ساله کار مکنی،دیه ، رمق نری واسی سرپا ، ایی،کارا،شیه  که ناگهان مش صادق با اشتیاق و لبخندی پر از چین و چروک هفتاد سال زندگی گفت: باید بری خیاوو ، بی نی چه خوره !!  یارو هم سن وسال آقا خدابیامرزمه ، موخا ، با وکیل ... میر مه شینم کمتره عه اینا

گل نساء جووو ، خوتم مای ما بینم، مشاورم ، همه کاره م ، قول همه چی وت مم.

بیا کمک کوو ، مه ، یه ذره ی جووتر بام، حسرت وه دل نمونم.

گل نساء از خنده در حال غش بود گفت : آخه صادق جوو ، ایما دیه اٌفتو لِو ِبونیم  .

کارمو تمومه . بیا یه سر بریم زیارت بعدشم وره خومو استراحت بکنیم. ولمو کو بی دال . بنیش سر جات .پیرمرد طماع.

نظرات (0)

امتیاز 0 از 5 از مجموع 0 رای
نظری برای این مطلب وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر توسط مهمان
امتیاز به مطلب:
0 کاراکتر
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location